تبليغاتX
اسمم خزانه...خودم هیچ چی نیستم
کلا و اصولا و اساسا ما نفهم زاده شدیم! تو یه کمی بیشتر!!!
معرفی تو به اهل و عیال!
یادت می آید؟

به آبستن شدن پسر همسایه می خندیدی؟ هه! بی شعور!

بچه هم که بودی با لاله ی گوش دختر خاله ات بازی می کردی...

می دانم آنقدر باسیاست هستی که آلزایمر گرفته باشی

اما من یادم هست...

آن شب از خانه ی همسایه صداهای عجیبی می آمد

آنقدر عجیب که نفهمیدم می خندند یا زار می زنند

تو آنجا بودی... داخل همان خانه... کنار همان اتاق

بعدش چراغ ها خاموش شد

من حس می کردم...

تو آن شب خودت بودی... خود کثافتت بودی! بدون نقاب.. بدون کپی ... اصل!

دستانت می لرزید

فحش می دادی... لباس پاره می کردی...

تو آنقدر احمق بودی که به جای لمس قلب دختر همسایه... سینه اش را چنگ می زدی...

....

دیدی دختر ۱۳ ساله ی همسایه را؟

برگه ی آزمایش به دست

پستانک به دهان

خون دامنش را پاک می کرد....

//////////////////////////////////////////////////////////////////

پ.ن: هیش کی مجبور نیس به این خراب شده سر بزنه! بی حساب شدیم !

پ.ن: یاد بگیرین که هیچ چی زورکی نی !

والسلام

خزان

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 21:11  توسط خزان | 
I never gonna dance again
٬ های جوجه!

فقط اومدم بگم این روزا حماقت مسری شده!

 

خزان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 23:54  توسط خزان | 
Finished....Ring my bell

دیگه کوتاه نمیام

آن وقت شاید بفهمی

من چه آشغالی بودم...

 

فردا پس فردا

اینجا می شود خانه ی عفاف

من هم مدیر مسئولش...

 

 

  

پ.ن: بی خاصیت عزیزتر از جانم ... تو مرا نسبت به همه بی اعتماد کردی....

 

 همین

خزان ...

 EEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEE

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 23:2  توسط خزان | 
د مثل دلفین!
 

٫ قول می دم قبل از اینکه دوباره قاطی کنم تو رو با تمام وجودت دفن کنم!

٫ شما بهتره بری بشینی ور دل تجربه خانوم! الحق که به درد هم می خورین!

٫ ببین منو! سه چار تا تصمیم دارم:

اولش این که تو رو می چزونم

دومیش این که تو رو می چزونم

سومیش این که تو رو می چزونم.....

 

تو برو بشین برنامه کودک ببین بیا ببینم چی می گی!

سر قولم هستم ! شهید شدی رف!

 

همین

خزان

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 19:5  توسط خزان | 
امروز بوی متعفن تو راهرو را پر کرده بود...
٫ نمی خواهد تو انسانیت به خرج بدهی....! شما برو لالا کن کوچولو!

٫ فکر نکن برای رسیدن به تو آستین بالا می زنم! هه! ما را چه به این سوسول بازی ها!

٫ همچین از هیبت سکوت حرف می زدی که فکر کردم تازگی ها چی شدی! ببین ! خدا را خوش نمیاد دروغ بگیم! حضرت عباسی بیا جلو!

٫ تو امروز به من فحش می دادی...خیلی آرام! اما من شنیدم!!!

 

پ.ن: می دانی! ما همگی اساسا مسخره ایم! من یه کمی بیشتر.. و تو بیشتر تر!

پ.ن: هی کفشدوزک! نظرات تو واسه من مثل قرص اکس شادی آوره! ادامه بده!

 

همین

خوش بگذره

خزان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 23:0  توسط خزان | 
به همین راحتی!

دنیا را که بخش کنی می شود هزار بخش

مرا هم که بخش کنی می شوم هزار دنیا

تو راهم که بخش کنند و بعدش پخش کنند …هه ! تازه می شوی هیچ چی!

/////////////////////////////////////////////////

خیلی ها گرفتار هیچ و پوچ تواند

من هم که نصف عمرم را محو پوچی تو بودم!

در نتیجه از آن بیزارم…

به همین خوشمزگی!

 

 

پ.ن: برای فوق العاده بودن زود است… پیشنهاد می کنم کتابهایمان را دوباره بخوانیم …

 

همین

بدرود

خزان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 22:42  توسط خزان | 
کلا !
٫  امروز با آدم مثلا عاقلی چت کردم...حرف می زد از عاقلانه هایش... هه! نتوانستم اثبات کنم که نفهمم!

٫ خیلی فکر کردم که ۱ مهر اولین بار با چه کسی دست بدهم! ترجیح دادم با دستان قطع شده بروم مدرسه!

٫اگر سال ۸۸ زودتر برسد ثابت می کنم که دیوانگی هایم تدریجی بوده... ثابت که نمی کنم...به بیان خودم حالی می کنم!

٫ مریم بی خاصیتم حذفش کردم .... کمتر خودت را چنگ بزن! می فهمی که! 

٫به من می گفت تو به خدا بی احترامی می کنی!اما به همان خدا ! این وصله ها به من نمی چسبد و این بی احترامی ها به هیچ جای خدا...مگر نوک دماغ تو!

٫ چند روز پیش یکی از دوستان دمدیم  که ۱۸ ساله شده و اینا... بعد از ۶ ماه اس ام اس زد.نخوانده پاک کردم! خواهشا به جای من یکی دیگه را بغل کن... یا اصلا مثل دوستانت به خودارضایی برس!

٫ وقتی صداقت را با س مستراح می نویسی انتظاری ندارم بفهمی! تو کلا خارج از بحثی! به حرفام اعتماد کن.

 

همین

شکر خدا

بای فظ

 

خزان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 11:25  توسط خزان |